تبليغاتX
...Lovely Gril but































...Lovely Gril but

پسرا ژل میزنن به اون موهاشون             عینک میزنن به اون چشاشون

                                         اوا خاک بر سراشون

ریمل میزنن به اون چشاشون                 ماتیک می مالن به اون لباشون

                                        اوا خاک بر سراشون

کراوات میزنن خوشگلاشون              واسه دوست دختراشون

                                       اوا خاک بر سراشون

کلاسور میزارن زیر بغلاشون                  یه کت میپوشن قد باباشون

یکم ریش میزارن نوک چونه هاشون      پرفسور میشن جون ننه هاشون

                                    اوا خاک بر سراشون

چاکر شما ناهید خانم |9:40 | چهارشنبه سی ام شهریور 1390 |

وزیر آموزش‌و‌پرورش را که بارها اعلام کرده از ازدواج دانش‌آموزان دختر استقبال می‌کند، شاد کنیم...
 
تا پیش از این و براساس توطئه‌ای که دشمنان طراحی کرده بودند، گمان می‌شد که دانش ربطی به دختر یا پسر بودن دانش‌آموزان ندارد. این در حالی‌ است که وجود تفاوت بسیار زیاد میان دختران و پسران اگر از دید مردم عادی یا فریب‌خوردگان پنهان بماند هیچ‌گاه از دید وزیر آموزش‌و‌پرورش پنهان نخواهند ماند. این هفته حاجی‌بابایی، وزیر آموزش‌و‌پرورش از پیگیری طرح جداسازی کتب درسی دختران و پسران توسط این وزارتخانه خبر داد که بسیار دلگرم‌کننده بود. ما علاوه بر گرم کردن دل، کمک و پیشنهاد هم در این زمینه بلدیم. در زیر چند نمونه از مطالب کتاب‌های جداسازی شده مطابق سیاست‌های وزارت آموزش‌و‌پرورش برای الگوبرداری آورده شده‌اند.
 
ریاضی پسران: 2+2 مساوی است با 4. فوق‌فوقش 5.
ریاضی دختران: 2 تا گل داریم 2 تا گل دیگه هم می‌ذاریم کنارش که به مامانمون هدیه بدیم؛ مجموعا میشه یه دسته گل.

 
جغرافی پسران: اگر دست راست خود را به طرف شرق و دست چپ خود را به طرف غرب بگیریم، شمال در پیش‌رو و جنوب در پشت سرمان خواهد بود.
جغرافی دختران: اگر قادر به تشخیص دست راست و چپ خود باشیم، بهتر است به خانه بخت رفته و دل وزیر آموزش‌و‌پرورش را که بارها اعلام کرده از ازدواج دانش‌آموزان دختر استقبال می‌کند، شاد کنیم.
 
ادبیات پسران: درس «حسنک وزیر» از تاریخ بیهقی...
ادبیات دختران: درس «مرضیه وزیر» از تاریخ ...
 
انگلیسی پسران:
I want to go to the garden with my friends
انگلیسی دختران:
I want to go to the kitchen and cook the dinner for my lord husband
 
تاریخ پسران (پس از حذف پادشاهان و لشکرکشی‌ها که دولت وعده‌اش را داده(: یونانی‌ها به سرکردگی یک یارویی حدود دو هزار سال پیش به ایران حمله کردند و عده‌ای از مردم را کشتند و یک سلسله‌ای را منقرض کردند اما پس از اندکی خودشان هم رفتند وردست بابایشان.
تاریخ دختران (پس از اصلاحات مذکور): یونانی‌ها یک زمانی به ایران آمدند و سعی کردند به‌جای خورشت پلو بادمجون غذای پلاخورشتوس یونانی را که اصلا هم خوشمزه نبود، رواج بدهند اما نتوانستند. طرز تهیه خورشت پلوبادمجون به شرح زیر است...
 
فلسفه پسران: سقراط فیلسوفی یونانی بود که پیوسته در طلب حق بود و لقب شهید راه حقیقت گرفت.
فلسفه دختران: زن سقراط پیوسته در تعقیب شهید راه حقیقت بود و دمار از روزگار او درآورد.
 
فیزیک نور پسران: در انعکاس یک تصویر در آینه بین فاصله کانونی آینه(f) و فاصله جسم از آینه(p) و فاصله تصویر از آینه (q) رابطه وجود دارد.
فیزیک نور دختران: در انعکاس تصویر در آینه همیشه بین نجابت، زیبایی و شوهرداری باید نسبت وجود داشته باشد.

چاکر شما ناهید خانم |16:9 | دوشنبه چهاردهم شهریور 1390 |

سلام بچه ها

فردا تولد یکی از دوستای اینترنتی منه

هورا هورا

تولدت مبارک آبجی نگار

چاکر شما ناهید خانم |15:58 | دوشنبه چهاردهم شهریور 1390 |

سلام

به به  دوستاي گلم احوالتون چطوره؟

تابستون خوش ميگذره؟

بچه من اين چند روزه خيلي خوشحالم چون يكي از دوستام دوباره پيشم برگشته

يهني يكي از آرزوهاي بزرگ من برآورده شد

هورا هورا

خدايا شكرت

اينم تقديم به اون كه بهترينه

چاکر شما ناهید خانم |13:20 | شنبه یازدهم تیر 1390 |

گفتم: خدایا از همه دلگیرم،

گفت: حتی از من؟

گفتم: خدایا دلم را ربودند!

گفت: پیش از من؟

گفتم: خدایا چقدر دوری!

گفت: تو یا من.........؟

گفتم: خدایا تنهاترینم!

گفت: پس من؟؟

گفتم: خدایا کمک خواستم!

گفت: از غیر من؟

گفتم: خدایا دوستت دارم!

گفت: بیش از من؟

گفتم: خدایا انقدر نگو من!!

گفت: من توام، تو من..

چاکر شما ناهید خانم |10:9 | چهارشنبه هشتم تیر 1390 |

راههای دوست پسر آزاری
۱- اگه بهتون زنگ زد(در این مسئله فرض بر اميد نام بودن دوست پسرتونه...پیدا کنید پرتقال فروش را!!!)بگین سلام نيما جون.بعد یه دفعه انگار که تازه متوجه شدین بگین اوا خاک به سرم فرهاد تویی؟؟؟؟می تونین این سیرو تا هفده باز تکرار کنین ولی بار هجدهم دیگه خطر مرگ داره.شرکت ما مسئولیتی در قبال این حادثه ندارد.

2- تا یه شوخی کوچیک با شما کرد سریعا جبهه بگیرین وباهاش دعوا کنین با کلماتی از قبیل:مگه تو خودت خواهر مادر نداری؟...یا یه همچین چیزایی ،ولی دو تا سه دقیقه بعد خودتون یه جک فجیع یا افتضاح تعریف کنید و بعدش بشینید و قیافه بنده خدا رو تماشا کنید.

3- عکسهای دو نفره ای رو که با پسر نوه عمه ی خاله ی پدربزرگ پسر دختر خالتون و یا امثالهم گرفتید بهش نشون بدید ولی بهش اجازه ندید حتی یه دونه عکس باهاتون بگیره.

4- موقع تولدش جلوی دوستاش فقط بهش یه شاخه گل هدیه بدید و حالشو حسابی بگیرید و (احتمالا بسته به قدرت و توانایی قلبی و شرایط جوی)بشینید و سکته شو تماشا کنید و لذت ببرید.

5-همین که تو ماشین بغل دستش نشستین شروع کنین به عطسه کردن و از بو ادکلن چن صد هزار تومنیش که با زجرکش کردن پدر و مادرش خریده ایراد بگیرید و بهش بگید که به این بو حساسید.

6-وقتی داره باهاتون حرف می زنه همین که به جای حساس حرفاش رسید بی مقدمه موبایلشو بردارید و به یکی از دوستاتون زنگ بزنید و چهار ساعت چهل الی چهل و هشت دقیقه با دوستتون حرف بزنید و اون بدبختو تو کف حرف زدن و تو فکر قبض موبایل بذارید.



چاکر شما ناهید خانم |18:11 | دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390 |

اینم تقدیم به بهترین دوستم

 

 

چاکر شما ناهید خانم |23:49 | یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390 |

 

زندگی با صدا شروع میشه بی صدا تموم میشه ، عشق با ترس شروع میشه با شک تموم میشه ، دوستی هر جایی میتونه شروع بشه اما هیچ جا تموم نمیشه .

اینو گذاشتم چون دلم واسه یه دوست داره پرپر می زنه کاش دوباره بتونیم باهم باشیم

ای کاش...

چاکر شما ناهید خانم |23:48 | یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390 |

داستان “دانه ای که سپیدار بود”

دانه کوچک بود و کسی او را نمی دید.

سال های سال گذشته بود و او هنوز همان دانه ی کوچک بود.

دانه دلش می خواست به چشم بیاید اما نمی دانست چگونه. گاهی سوار باد می شد و از جلوی چشم ها می گذشت. گاهی خودش را روی زمینه ی روشن برگ ها می انداخت و گاهی فریاد می زد و می گفت: من هستم، من این جا هستم. تماشایم کنید. اما هیچ کس جز پرنده هایی که قصد خوردنش را داشتند یا حشره هایی که به چشم آذوقه ی زمستان به او نگاه می کردند، کسی به او توجه نمی کرد.

دانه خسته بود از این زندگی ، از این همه گم بودن و کوچکی خسته بود . یک روز رو به خدا کرد و گفت: نه، این رسمش نیست. من به چشم هیچکس نمی آیم. کاشکی کمی بزرگتر، کمی بزرگتر مرا می آفریدی.

خدا گفت:  اما عزیز کوچکم! تو بزرگی، بزرگتر از آن چه فکر می کنی. حیف که هیچ وقت به خودت فرصت بزرگ شدن ندادی. رشد ماجرایی است که تو از خودت دریغ کرده ای. راستی یادت باشد تا وقتی که می خواهی به چشم بیایی، دیده نمی شوی. خودت را از چشم ها پنهان کن تا دیده شوی.

دانه ی کوچک معنی حرف های خدا را خوب نفهمید اما رفت زیر خاک و خودش را پنهان کرد. رفت تا به حرف های خدا بیشتر فکر کند. سالهای بعد دانه ی کوچک، سپیداری بلند و باشکوه بود که هیچکس نمی توانست ندیده اش بگیرد؛ سپیداری که به چشم همه می آمد.

چاکر شما ناهید خانم |23:34 | یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390 |

خدا

ای خدا Hard دلم Format مکن

Field من را خالی از برکت مکن

Option غم را خدایا On مکن

File اشکم را خدایا Run مکن

Delete کن شاخه های غصه را

سردی و افسردگی را ، هر سه را

Jumper شادی بیا تا Set کنیم

سیستم اندوه را Reset کنیم

نام تو Password درهای بهشت

آدرس Email و سایت سرنوشت

ای خدا روز ازل کد داشتی

موس بود اما مگر پد داشتی

که چنین طرح تری دی میزدی

طرح خود بر روی سی دی میزدی

تا نیفتد Bug در اندیشه مان

تا که ویروسی نگردد ریشه مان

ای خدا از بهر ما ایمن فرست

بهر دل های پرآتش Fan فرست

ای خدا حرف دلم با کی زنم؟

Help می خواهم که F1 می زنم

چاکر شما ناهید خانم |23:27 | یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390 |